پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - منطقه و الگوى ايرانى

منطقه و الگوى ايرانى


معاون امور بين الملل حوزه‌هاى علميه

يكى از مهم‌ترين ابعاد تبليغاتى غرب در خلال مسائل اخير منطقه بحث عدم رويكرد اسلامى در كشورهاى درگير با تحول و تغيير بود، به نظر حضرت‌عالى آيا راهبرد غرب در اين زمينه موفق بوده است يا خير؟
مقام معظم رهبرى در بيانات خود فرمودند كه اسلاميت اين نهضت‌ها را نبايد فراموش كنيد. سخنان معظم له در قبال تبليغات گستره‌اى بود كه در دنيا از ناحيه غرب اعلام شد، مبنى بر اين كه اين خيزش‌ها و نهضت‌ها اسلامى نيست و به هيچ وجه ربطى به دين ندارد، بلكه ناشى از برخى مطالبات ساده مردم است كه حاكمان اين كشورها نيز به مردم خواهند داد و بى‌خود دنبال حكومت اسلامى نباشيد. غربى‌ها به جد اين‌را مطرح كردند، اما ما نيز سعى كرديم تا بُعد اسلاميت را نشان داده و بگوييم كه وجود دارد. و لذا غرب به هيچ وجه در اين طرح خود موفق نبود.براى پاسخ بهتر به اين سوال اجازه دهيد در ابتدا تحليلى ازعلل شكيل گيرى تحولات ارائه كنم.
عواملى كه در نهضت مردمى مصر دخالت داشت وجزء انگيزه‌هاى اصلى مردم مصر براى نهضتشان بود، چهار پنج تايى است كه بنده عرض مى‌كنم:

١. مطالبه عدالت اقتصادى و مبارزه با فقر كشنده اى كه در كشور مصر وجود داشت.
مقام معظم رهبرى در سخنانشان اشاره فرمودند به اينكه چند ميليون مردم قاهره، و من در روزنامه‌هاى مصرى ديدم كه سه ميليون نفر از مردم قاهره در قبرستان‌ها زندگى‌مى كردند. من بارها به اين قبرستان‌هايى كه مسكن مردم شده بود رفتم و از نزديك مردم را ديدم. هم براى تماشا و بررسى مى‌رفتم و هم بخاطر كمك كردن به نيازمندان، لذا اطلاع عينى دارم. خانواده‌هاى زيادى را ديدم كه در همان جا متولد شدند و درس خواندند. همانجا ازدواج كردند، همانجا بچه دار شدند و پير شدند. پيرزنى هفتاد - هشتاد ساله در كنار يكى از درهاى قبرستان‌ها نشسته بود و عصاى خودش را زير چانه خودش گرفته و در انتظار روزهاى آخر زندگيش بود، گويا در انتظار مرگ است و نزديكى خانه آخرتش نشسته بود، چون در همانجا؛ يعنى‌قبرستان متولد شده است. اين صحنه‌ها، صحنه‌هاى فراوان و تكرارى در مصر است. لازم نيست وارد گزارشى از فقر مردم مصر شوم.
درآمد مردم بسيار پايين بود. من آقايى را كه دكترا داشت به عنوان مسئول دفترم بود به كار گرفته بودم و اين آقا حاضر بود با حقوقى معادل پول ايرانى؛ يعنى يكصد و هشتاد هزار تومان استخدام بشود و كلى خوشحال بود. اين نشانه عدم توانايى و فقر آنجاست. افرادى بودند كه با حقوق صد و بيست هزار تومان، هفتاد هزار تومان تا پنجاه هزارتومان در يك ماه كار مى‌كردند. البته تصور نشود كه در آنجا جنس‌ها ارزان‌تر است و پنجاه هزار تومان‌ها خوب است نه، ارزش جنس به اندازه ايران، اما قدرت خريد پنجاه هزار تومان و اين نشان فقر بود. بسيارى از پليس‌هايى كه در آنجا نگهبانى مى‌دادند وقتى ما را مى‌ديدند به عنوان خارجى، چشمشان به دستان ما بود، كه آيا مى‌توانيم دويست تومان ايرانى را در مشت اين پليس بگذاريم. اين فقر كشنده بود.
٢. عامل دوم، رنج كشيدن از ذلت وابستگى به امريكا و ژاندارمى براى اسرائيل و مرزهاى اسرائيل بود. اين رنج، رنج كشنده‌اى بود كه نزديك به چهل سال ملت مصر را رنج مى‌داد. شاهد مطلب اين است: برداشت من از مردم مصر اين است، كه صد درصد مردم اين كشور ضدصهيونيست هستند و در زمان مبارك هم بودند. از طبقات پايين جامعه گرفته تا بالاى جامعه، علما، دانشگاهيان و دولت‌مردان همه ضداسرائيل بودند. من با بسيارى از دولت‌مردان مواجه شدم كه ضدصهيونيست بودند. نظاميان و پليس اين كشور ضدصهيونيست بودند؛ زيرا ملتى كه ضدصهيونيست است، از اين‌كه ژاندارم اسرائيل باشد رنج مى‌برد و از ميان كشورهاى عربى فقط كشور مصر بود كه ژاندارم اسرائيل بود و الّا هيچ كدام از كشورها حاضر نشده بودند كه اين ننگ را بپذيرند.
٣. مردم مصر به دنبال استقلال بودند و مى‌خواستند استقلال و عزت از دسته رفته خود را به دست بياورند. طالب حاكميت مردمى و مردم‌سالارى بودند. مردم احساس مى‌كردند كه نقشى در حكومت ندارند و يك نفر به نام رئيس جمهور سى سال است كه بر آنها حكومت مى‌كند. مى‌ديدند كه انتخابات تقلبى است. آخرين دور انتخاباتى كه انجام گرفت، رئيس حزب وقت را دعوت كردند و گفتند بيا رقابت بكن، اين بنده خدا در انتخابات رقابت كرد. نتايج معلوم بود، عليرغم اين‌كه مردم مبارك را نمى‌خواستند، اما بيش از هشتاد درصد آرا به نفع مبارك از صندوق‌ها در آمد. وقتى‌نتايج انتخابات اعلام شد، مبارك گفت كه همه مردم مرا دوست دارند. وقتى انتخابات تمام شد مبارك گفت: آقاى ايمن النور را بگيريد و در زندان بيندازيد. گفتند: به چه جرمى. گفت: به جرم تقلب در انتخابات. سه سال در زندان به سر برد. سال گذشته آزاد شد. اين را مردم مى ديدند و رنج مى‌بردند.
٤. عامل چهارم، اسلام خواهى و به تعبير دقيق‌تر، مطالبه ايجاد حاكميت اسلامى است؛ چرا كه اسلام خواهى‌ريشه ديرينه در مردم مصر دارد و شايد بتوان روشن‌ترين ريشه‌هايش را در دوران سيد قطب و حسن البنا مشاهده كرد؛ كسى كه شهيد راه حاكميت اسلامى شد.
دليل درگيرى سيد قطب با جمال عبدالناصر، عليرغم اين‌كه عبدالناصر رهبر انقلابى جهان اسلام در جنگ با صهيونيست‌ها بود، اين بود كه سيد قطب مى‌گفت: ما حكومت اسلامى مى‌خواهيم. سيد قطب متهم شد، كه طرح كودتا دارد و لذا اعدام شد. بنابراين، مطالبه حاكميت اسلامى در مصر ريشه طولانى دارد، اما به مرور زمان كمرنگ شد. تا وقتى كه من در ايران بودم فكر مى‌كردم كه قوى است و نقش زيادى دارد، اما وقتى وارد مصر شدم مردم را متدين ديدم، اما مطالبه حاكميت اسلامى آن‌چنان پررنگ نبود، بلكه به عنوان يكى از مطالبات مردم بود و لذا به همين ترتيبى كه گفتم سهم هر كدام نسبت به ديگرى بيشتر است.
نكته ديگرى كه مكمل اين تحليل است، سؤالى است كه آيا مى‌توان گفت، چون سهم مطالبات قبلى، بيشتر از حاكميت اسلام خواهى است، پس نهضت، ماهيت اسلامى ندارد يا كمرنگ است. بنده جوابم منفى است. به عقيده من اين سخن اساسا غلط است، به دليل اين‌كه مطالبه عدالت، بخشى از اسلاميت است. مطالبه استقلال از سلطه كفار، بخشى از اسلاميت است. مطالبه حاكميت مردمى و مردم سالارى، بخشى از اسلاميت است و چون بخشى از اسلاميت است وقتى ما مى‌گوييم اين نهضت اسلامى است؛ يعنى خواسته‌ها و آرمان‌هاى اسلام را خواستند. اين چنين نيست كه نماد اسلاميت يك نهضت فقط مطالبه حاكميت اسلامى باشد، بلكه تمام آنچه كه در روح و پيكر اسلام قرار دارد اگر مطالبه آنها را داشته باشند، سبقه اى از اسلاميت است. اما رنگ و بويش كم شده است.
در اين چند سالى كه مصر بودم، تمام جبهه‌هاى نهضت در داخل مساجد بود؛ وقتى براى نماز جمعه به مسجد جامع الازهر مى‌رفتم، قبل و بعد از نماز جمعه، ده‌ها ماشين اسكورت نيروهاى مسلح ارتش و پليس، در اطراف مسجد حلقه مى‌زدند و ماشين‌هاى زرهى و آبپاش به صف جلوى مسجد مى ايستادند براى اين‌كه امروز مى‌خواهد نماز جمعه بپا شود. اين‌ها همه براى اين بود كه نگرانى دولت از قيام درون مساجد بود. اگر بعد از نماز جمعه يك نفر بلند مى‌شد و ده دقيقه سخنرانى مى‌كرد تا بيرون مى‌آمد، بازداشت مى‌شد. مى‌دانستند كه بازداشت مى‌شوند. چون چند هزار نيرو بيرون ايستاده بودند، اما اين جرئت را داشتند. بيشتر اينها اخوانى بودند. بازداشت مى‌شدند شكنجه مى‌شدند. ريشه اسلاميت داشتن براى همين بود. نماز جمعه‌ها پايگاه انقلاب بود، اما تبلور نهضت اخير، به دست اسلام‌گراها هدايت نشده است؛ زيرا جرقه از جاى ديگر خورد، در واقع تعدادى از جوان‌ها از طريق فيس بوك اقدام كردند و مردم را به راهپيمايى فراخواندند و مسجد، نقش اول را ايفا نكرد. نه تنها جرقه را نزدند حتى وقتى كه نهضت شروع شد، حاضر نشدند همراهى بكنند. لذا مسئولان الازهر رسما فتوا بر حرام بودن تظاهرات و راهپيمايى صادر كردند. اين شيخ الازهر است كه عالى‌ترين مقام دينى كشور مصر است. اينها اشاره به اين واقعيت دارد كه ماهيت اين نهضت صددرصد اسلامى، به معناى مطالبه حاكميت اسلامى نيست. اما اسلامى است به اين معنا كه بقيه مطالبات هم بخشى از شريعت اسلام است. تا آن علقه بين اسلام و نهضت‌ها را از بين ببرد و لائيكشان بكند، كه اين يك توطئه استكبارى است.
به نظر من كشور بحرين سهم اول را در ديانت داشت: ١ اصل ديانت، يعنى حاكميت اسلامى؛ ٢ مطالبات شيعى، به دليل اين‌كه اكثريت مطلق مردم شيعه هستند و شيعيان در مظلوميت به سر مى بردند، اقليت بر آنها حاكم بودند. مشكل اصلى آنها استبداد و وابستگى بود و مشكل دوم آنها سلب حق آزادى طبيعى از مسلمانان، به خصوص شيعيان بود. لذا مى‌توانيم بگوييم كه عامل اصلى، مسئله ديانت و حاكميت اسلامى است؛
دوم، مسئله مطالبات مذهبى شيعى است؛ و سوم مسئله استقلال و مسائل بعدى آن است در بحرين مى‌توان ادعا كرد كه ماهيت نهضت آنها اسلامى‌تر است؛ زيرا رهبران نهضت علما بودند، نه بخاطر شيعه بودنشان، بلكه نهضت، نهضت اسلامى است. بالاخره علما به ميدان آمدند. رهبرى يك نهضت را يك عالم دينى به عهده گرفت. مساجد پايگاه‌هاى اصلى بود. الان تخريب مساجد صورت مى‌گيرد. قبر علما را تخريب مى‌كنند. اينها نمادها است. نمادهاى‌ديانت. لذا اگر در رسانه‌هاى جهانى گفته مى‌شود كه جنگ بحرين، جنگ طائفه‌اى است من اين را قبول ندارم. مردم از مذهب تسنن ناراحت نيستند، كه مذهب تسنن را ريشه كن بكنند. از اين‌كه به آنها ظلم مى‌شود ناراحت هستند. لذا به عقيده من جنگ طائقه‌اى نيست. اين‌طور نيست كه هر سنى‌اى را ببينند درگير شوند. سنى‌هايى كه در ميدان مبارزه هستند همرزم هستند. اين ظلمى است كه از ناحيه استعمار جهانى به مردم بحرين مى‌شود، چون اكثريت شيعه هستند. مطالبه حاكميت شيعه را دارند. بله، اين درست است، اما اسمش جنگ طائقه‌اى نيست. پس ماهيت نهضت در بين اين چهار كشور مقدارى با همديگر متفاوت است، اما در همه اين‌ها اسلاميت وجود دارد.

دشمنان ما در تبيين واقعيت، سعى دارند تا به طور كلى بين اين نهضت‌ها و انقلاب اسلامى ايران، قطع علقه كنند. ما دوست داريم كه همه اينها صد درصد الهام گيرنده از انقلاب ما باشند و اگر كسى اين را بگويد خوشحال مى‌شويم. لذا هم خودمان نبايد دچار غلو بشويم و هم نبايد فريب دشمنان را بخوريم. تحليل جناب‌عالى در اين رابطه چيست؟
ديدگاه من اين است كه اين نهضت‌ها و خيزش‌هاى مردمى، الگوگيرى و الهام گيرى از انقلاب اسلامى ايران داشته‌اند، اما نه صددرصد.
بنده معتقدم كه از ده‌ها سال قبل، و به خصوص در سده اخير، ايران اسلامى چندين بار نقش الهام بخشى را در مورد مصر داشته است كه من در اينجا به تعدادى از اينها به ترتيب تاريخى اشاره مى‌كنم: ١. جرقه اول توسط سيد جمال الدين اسدآبادى خورد. او درس استقلال را به مردم داد و عليه غرب و سلطه غرب سخن گفت. شيخ محمد عبده و ديگران، شاگردان تربيت شده او در الازهر بودند؛
٢. نواب صفوى در سفرى كه به مصر داشت، در الازهر سخنرانى كرد و فرياد مبارزه عليه استعمار را سر داد؛
٣. در سال ٣٢ و نهضت ملى شدن نفت در دوران آيت الله كاشانى و دكتر مصدق، تحول بزرگى كه ايران انجام داد ملى شدن صنعت نفت بود درسى شد براى آقاى جمال عبدالناصر و با صراحت اعلام كرد، كه ما كانال سوئز را كه بزرگ‌ترين منبع درآمد مصر است ملى اعلام مى‌كنيم و آنها دقيقا اعلام كردند كه اين الگوگيرى از صنعت ملى نفت ايران بود.
تبلور اين جريان را در مصدق مى‌ديدند و مى‌گفتند: مصدق معلمى براى اين كار ما بود و ما او را خيلى دوست داريم. عليرغم اين‌كه ما به مصدق نقد داريم، اما مهره اى است از مجموعه ستون فقرات ايران، در بخش اسلاميت نه، ولى در بخش استقلال، بله. ضمن اين‌كه نقش منفى‌اى در عرصه ملى‌گرايى داشته، اما يكى از نمادهاى استقلال‌طلبى ملت ايران است و ما نمى توانيم اين را انكار بكنيم؛
٤. در جريان دارالتقريب مصر، مرحوم آيت الله بروجردى، شيخ محمدتقى قمى را به الازهر فرستادند و ايشان ده‌ها سال در الازهر كار كردند. گرچه ايشان به ظاهر كار سياسى نمى‌كرد، اما اين انديشه برتر اهل بيت را آنجا بنا نهاد و كتاب‌هاى شيعه را به آنجا انتقال داد و تعدادى از كتاب‌هاى شيعه در آنجا توسط الازهر چاپ شد. مجمع البيان ما در مصر به چاپ رسيد. و آن‌قدر تاثير گذاشت، كه مرحوم شيخ عبدالمجيد سليم اگر اسمش درست در ذهنم مانده باشد، (شيخ الازهر قبل از شيخ شلتوت) و شايد هم شيخ عيسى بوده است، نقل مى‌كند كه شب‌هاى جمعه، عصازنان از الازهر مى آمد به ساختمان دارالتقريب، براى اين‌كه در دعاى كميل على (ع) شركت بكند. اين عمق تاثيرگذارى است. انديشه امام على(ع) بر اينها تاثير مى‌گذارد. شرح نهج البلاغه هم در آنجا كار شده است.
٥. جرقه انقلاب اسلامى ايران است. پيروزى انقلاب اسلامى اثر گذاشت. جريان ترور سادات، از همين جرقه‌ها بود. نمى‌خواهم ادعا بكنم خالد اسلامبولى‌بخاطر انديشه اى كه از امام خمينى گرفته بود انور سادات را ترور كرد، ولى تاثير داشت. چون سازمان اسلامبولى ديدگاه‌هاى ضد شيعه داشته، اما اين تاثير را داشته است. من سخنرانى سادات را گوش كردم و اين سخنرانى برايم جالب بود. عليه امام صحبت مى‌كرد و توصيه مى‌كرد، كه مردم مصر تحت تاثير انقلاب ايران و تحت تاثير خمينى قرار نگيريد. مى‌دانيد مردم ايران چه شعارى مى‌دهند؟ مى‌گويند: الله اكبر خمينى اكبر. اين عين تعبير آقاى سادات بود. اين‌كه سادات بعنوان رئيس جمهور به مردم هشدار مى‌دهد كه حرف امام را نپذيريد، نشان از اين است كه حرف امام در آنجا اثر گذاشته است؛
٦. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، براى اولين بار در جهان اسلام، كتاب ولايت فقيه در مصر به عربى چاپ شد و آقاى دكتر حسن حنفى مقدمه هفتاد صفحه اى بر آن نوشت و در آن مقدمه صحت نظريه ولايت فقيه را اثبات كرد. اين نماد روشنى است از پذيرش تفكر حكومت اسلامى. آقاى دكتر حسن حنفى در حال حاضر از چهره‌هاى‌برجسته و دبيركل انجمن فلسفه مصر است. اينها تاثير پذيرفتند؛
٧. سيد حسن نصرالله به عنوان نماينده انقلاب اسلامى ايران در منطقه عربى است و ما او را خارج از انقلاب اسلامى نمى دانيم. عضوى است از انقلاب اسلامى ما. وى آن‌چنان بر مصريان تاثير گذاشته، كه يك روز يك راننده تاكسى در قاهره به من گفت، مى‌دانيد اخيرا در نظرسنجى‌اى كه از مردم مصر انجام گرفته، مردم مصر نظر دارند كه محبوب‌ترين رهبر جهان سيد حسن نصرالله است. به عنوان يك شخص، نماد مقاومت و دلاورى انقلاب ايران و مقاومت در برابر اسرائيل و امريكا است.
اما راجع به تونس؛ آقاى راشد الغنوشى انديشمندى است كه در طول چند سال مروج انديشه‌هاى امام خمينى‌بود، تا جايى كه متهم به تشيع شد. پرچمدار انديشه‌هاى امام بود. اين به عنوان جبهه اى از تاثيرگذارى انقلاب ايران در نهضت اسلامى مردم منطقه، نمى‌خواهيم بگوييم كه تمام نهضت‌ها اين چنين بوده، ولى به هرحال در تونس و ليبى تأثير كمى داشته، اما درمورد بحرين، به جد معتقدم كه ارتباط مستقيم دارند. گرچه ايران هيچ‌گونه دخالت رسمى‌اى نكرده است، اما خيلى از طلبه‌هايى كه آنجا رأس كار هستند تربيت شده حوزه ما هستند.

حوزه در مسير كمك به مديريت تحولات اخير چه اقداماتى انجام داده است؟
ما در حوزه كارى را تحت عنوان شوراى جهاد مجازى شروع كرديم كه يك ماه قبل اين شورا راه‌اندازى شد و تمام طلبه‌هايى كه در اين حوزه تجمع‌هايى داشتند، سايت دارند، وبلاگ دارند و با كشورهاى عربى در تماس هستند، سرنخ‌هاى اينها را جمع كرديم و شوراى جهاد مجازى را راه انداختيم. اينها هر هفته جلسه مى‌گيرند، موضوع تعيين مى‌كنند و با مصرى‌ها و تونسى‌ها با زبان عربى تماس مى‌گيرند. اين كار راه افتاده، ولى اين كم است. ما غريبانه اين كار را شروع كرديم. اين كار بايد فعال بشود. شوراى عالى انقلاب فرهنگى مى‌تواند در اين زمينه كمك كند. وزارت ارشاد مى‌تواند كمك بكند. وزارت خارجه مى‌تواند كمك بكند. اينها مى‌توانند كمك بكنند؛ چرا كه طلبه‌هاى ما امكانات زيادى ندارند.
ما مى‌توانيم از طريق مدير حوزه براى شيخ الازهر نامه بفرستيم، كه اين كار را كرديم. البته دو سه تا نامه فرستاديم، ولى اينها كار كارستان نيست.

تحليل جنابعالى از آينده تحولات در هر كدام از كشورها و اين‌كه آيا اين تحولات به كشورهاى ديگر تسرى‌مى كند و آيا ايران مى‌تواند براى آنها برنامه‌ريزى كند، چيست؟
راجع به بحرين من خوشبين‌تر هستم، گرچه خونين‌تر است. گرچه غمناك‌تر است، اما من خوشبين‌تر هستم. به دليل اين‌كه ما راز موفقيت يك نهضت را مقاومت مى‌بينيم و مقاومت مردم بحرين بيش از چهار كشور ديگر است. هيچ‌كدام به اين اندازه مقاومت ندارند. چون اكثريت مردم بحرين درحال مقاومت هستند، پيش‌بينى من اين است. آينده را نمى‌توانيم ببينيم، ولى حدس و تحليل من اين است كه اگر علما كوتاه نيايند بحرين پيروز خواهد شد.
بحرين را موفق‌تر مى‌دانم از اين نظر كه به ارمان نهايى خودشان؛ يعنى حاكميت اسلامى خواهند رسيد. من در بحرين اميدوارترم. اين غم‌ها و دردها براى من از جهتى خوشايند است و آن اين است كه فرداى اين انقلاب را خوشايند مى‌بينم، اما براى كشورهاى ديگر غصه مى‌خورم؛ زيرا ناكامى نسبى را در آنها مى‌بينم. در ليبى هم مقاومت زياد است، اما ماهيت مقاومت فرق مى‌كند. چون اسلامى نيست. بر فرض اين‌كه پيروز شوند، بازهم يك حاكميت دموكراتيك محض غربى درست مى‌شود. فكر مى‌كنم اسلام آمريكايى، يعنى دين وابسته‌اى خواهند داشت و چيز مستقلى نخواهد بود. الآن حكومت‌هاى غربى وارد دفاع از مردم شدند و خودشان را حامى مردم معرفى مى‌كنند و نگرانى ما از اين است كه مردم اين مسئله را باور كنند و فردا دست دوستى و تسليم را دربرابر غرب بگذارند. يك تحليل در مورد ناتو اين است كه صبر كردند تا قذافى بكشد و اينها بشوند ناجى مردم ليبى.
آمريكا در عراق اين كار را كرد. صدام را بر زمين زد تا مردم احساس كنند كه امريكا ديكتاتور را از آنها گرفت تا به آمريكايى‌ها صحبت كنند، ولى چنين نشد و اين خيلى جالب بود. سير طبيعى غير اين است و آن نگرانى ماست.
نسبت به تونس قصه تقريبا تمام شده است؛ يعنى نقاط مقاومت زيادى را ما شاهد نيستيم و حدس ما اين است كه به زودى سرهم‌بندى مى‌كنند و با همين خواسته‌هايى كه دارند و با اندكى افزايش كار را تمام مى‌كنند. در تونس اميدوارى زيادى نداريم. حضور و نقش‌آفرينى ما هم كم است. لذا اميد زيادى نداريم. اما مى‌توانيم اميدوار باشيم و مى‌توانستيم و متاسفانه به سوى توانستن گام بر نداشتيم و الان هم بنده نمى بينم كه دستگاه‌هاى ايران نسبت به تونس نقش لازم را ايفا بكنند.
اما نسبت به مصر، نهضتى كه در مصر شد، اين چنين نبود كه مطالبه حاكميت اسلامى را داشته باشند، آنها مطالبات گوناگونى را داشتند. بخشى از مطالبات به مردم مصر داده شد. تغيير چند بند از قانون اساسى انجام شد. جريان رياست جمهورى تغيير كرد. جايگاه قرآن تغيير و اعتلا پيدا كرد، اما اينها كم بود. قانون اساسى مصر بايد بيش از اين تغيير پيدا مى‌كرد، چنان‌چه پيكره حاكميت بايد تغيير پيدا مى‌كرد. الآن بسيارى از نمادهاى حاكميت سابق باقى‌است. ١. مسئوليت و مديريت اين نهضت و كشور را شوراى عالى ارتش رسما به عهده دارد و آن را مديريت مى‌كند؛ يعنى مدير شده و به مردم قول داده كه خواسته‌هايشان را برآورده كند. ژنرال طنطاوى فرمانده ارتش و منصوب مبارك است، ولى مردم پذيرفتند و ميدان دارى ارتش را قبول كردند. البته راجع به ارتش يك سخن است كه چرا مردم مصر پذيرفتند، ولى مردم ديگر كشورها نمى‌پذيرند. در ليبى و بحرين نمى‌پذيرند. ارتش مصر دو مزيت داشت و به اين دليل توانست محبوب مردم شود. ١. سابقه مبارزاتى با اسرائيل را داشت و هم‌چنان اين روحيه ضديت با صهيونيسم در درون پيكره ارتش مصر وجود دارد. ولو اين‌كه در بين فرماندهان نيست، ولى در پيكره هست؛ ٢ اكثريت قاطع ارتش مصر حاضر به مبارزه با مردم و سركوب مردم نشدند و چون مبارك ديد كه ارتشى‌ها حاضر نيستند دستورات او را انجام دهند، لذا دستور نداد و كار عاقلانه اى كرد. اگر دستور مى‌داد شاهد اين مى‌شد كه مسلسل‌ها به روى فرماندهان برمى‌گشت يا خود مبارك.
من منكر اين نيستم كه سياست امريكا براى مديريت ارتش و مديريت نهضت اين بود كه نهضت را نگه دارد. ولى‌از طرفى ارتش مصر با ارتش ايران فرق داشت. ارتش ايران عليرغم اينكه طيفى از ارتشيان مردمى بودند، اما شاه دوست بودند و درصد شاه دوستان، مدافعان و طرفداران حكومت ايران، بيش از طرفداران مبارك در ارتش مصر است. اين نكته مهمى است. لذا ارتش ايران قابليت اين را داشت كه به آن، دستور حمله بدهند، ولى در مصر، ارتش مصر، مردمى‌تر و اسلامى‌تر از ارتش زمان شاه بودند. و اين نكته مهمى است. لذا مبارك به خودش اجازه نداد تا اين كار را بكند. البته، همانطور كه شما اشاره فرموديد، استعمار هم به اين جمع بندى رسيد، كه خوب است اين ارتش از هم پاشيده نشود و مى‌تواند كنترل نهضت را به عهده بگيرد.
پيش‌بينى‌ها درباره تحولات مصر تا دو ماه قبل اين بود، كه چون علما رهبرى نهضت را به عهده ندارند و رهبرى نهضت دست يك عده جوان‌هايى است، كه داراى خامى سياسى و ايدئولوژيك هستند و بيشتر دنبال استقلال و آزادى هستند تا حاكميت اسلام، لذا مديريت ارتش مصر اين خواسته‌ها را به مردم خواهد داد. عدالت اقتصادى را تامين خواهد كرد. به سران انقلاب مسئوليت خواهد داد. ستمگرانى كه ظلم كردند را كنار خواهد گذاشت و يك حكومت نيمه انقلابى و نيمه اسلامى و به تعبيرى آشتى بين نيروهاى طاغوتى معتدل و نيروهاى انقلابى موجود ايجاد خواهد كرد. كارى كه در تونس انجام شد.
در تونس بين حكومت طاغوت و بين انقلابيون آشتى شد. لذا آمدند و حكومت مشترك تشكيل دادند. در مصر پيش بينى ما اين بود كه چنين كارى بكنند و اين نگرانى مهمى بود. گرچه بازهم براى ما و ملت مصر مغتنم بود؛ چرا كه طاغوت كنار رفت. چهار تا ماده قانون اساسى عوض شد. باز خوب بود و مردم مصر ضرر نكردند. اما ناراحت بوديم كه چرا تا اين اندازه كم. از يك ماه قبل، دستگاه‌هاى ايران وارد عمل شدند و كار فرهنگى و الهام بخشى را از طرق مختلف آغاز كردند. اين الهام بخشى به اعتقاد من كارى است قابل تقدير، كه توسط تعدادى از دستگاه‌ها با مديريت دفتر رهبرى انجام گرفت و اينها مرتب به تعدادى از پرچمداران نهضت منتقل مى‌شود. اين تعداد خواسته‌هايى است كه دانه دانه گل كرد.
اول خواسته مردم اين بود كه ارحل يا مبارك. تشريف ببريد، اين ارحل مبارك يعنى اين. اين ندا، محترمانه است. تشريف ببريد كنار. اين شيوه برخورد با حاكمان ظالم و ديكتاتور جزو فرهنگ مصر شده است. به دليل اين‌كه وقتى انقلاب در مصر انجام گرفت و پادشاهى، تبديل به رياست جمهورى شد، اين جريان را شيخ سابق الازهر آقاى طنطاوى به من گفت، گفت: چرا اين‌قدر دنبال شاهتان را گرفتيد و جنازه اش را ول نمى كنيد و مرگ بر شاه مى‌گوييد. ما هم مثل شما شاه داشتيم. انقلاب كرديم و جمهورى كرديم. وقتى جمهورى شد، شاه گفت چه كار بكنم. بهش گفتيم شما در خانه ات بنشين. گفت خرج زندگيم را چكار كنم. گفتيم حقوقت را بهت مى‌دهيم. حقوق داديم و محترمانه زندگى كرد تا اين‌كه از دنيا رفت. اين فرهنگ مردم مصر است و اين نكته اى است كه مسئولان ايرانى ما بايد بدانند. اين فرهنگ عدم صلابت است. مردم مصر اهل دعوا نيستند. چاقو نمى‌كشند. داد مى‌زنند. اين آخر دعوايش است.
هفته پيش با دكتر طيب مصاحبه كردند، گفتند: نظر جنابعالى درباره مجازات آقاى مبارك چيست؟ اين در شرايطى‌است كه انقلاب شده و انقلابيون حاكم هستند. ايشان گفت: تا وقتى كه قاضى درباره كسى داورى نكرده ما حق نداريم داورى بكنيم. و لذا شايد كارى كه ايران كرد اين بود كه گفت محاكمه آقاى مبارك را درخواست بكنيد. اين شعار در اين يك ماهه، جديد بود. ايران يك هم‌چنين شأنى و رهبرى يك شأن راهبردى را اندكى در مصر دارد و مى‌تواند بيشتر هم داشته باشد.